ايرج افشار
27
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
موسى ميرزا كه هردو در صغر سن در بلدهء قزوين وفات يافته به رحمت جناب ايزدى و اصل شدند . بعد از رحلت نمودن شاه دينپناه غوغاى طرفه كه مصدر فناى شاهزادههاى نوجوان و جمع كثيرى از غازيان جانفشان بود درميان طوايف قزلباش بههم رسيده شرحش على طريق الاجمال آنكه حسين بيك استاجلو كه از امراء عظيم الشأن ايران و از ابطال رجال قزلباش بود اراده نمود كه شاهزادهء ملكآرا سلطان ميرزا را به تخت سلطنت نشانيده عالمى در ظل رأفتش در مهد امنيت بياسايند ، و امراء تركمان مثل حيدر سلطان و سلمان ولد سهراب خليفه و ديو بوداق روملو اراده داشتند كه حضرت اسمعيل ميرزا به تخت جلوس فرمايند . بعد از گفتگوى بسيار و قيل و قال بىشمار امراء تركمان صلاح در آن ديدند كه آتش ارادهء حسين بيك را به آبيارى تيغ بىدريغ منطفى سازند و بعد از آن [ به ] كار جلوس نواب سليمان شان اعنى شاه اسمعيل ثانى پردازند . در آنوقت حمزه بيك طالش و عليجان بيك گرجى و زال ايضا به خدمت حسين بيك خود را رسانيده گفتند كه چون وقت مضيق گرديد و جماعت تركمان فكر فساد دارند صلاح حال در آن است كه « حيدريان » صاحب اخلاص همگى جمعيت نموده به هيأت اجتماعى داخل دولتخانه شويم و نواب سلطان حيدر ميرزا به دولت خروج فرموده به يمن عنايت بخشندهء بىمنت بر تخت سلطنت جلوس نمايد . در بين اين كلام و كلمات نواب سلطان مصطفى ميرزا كه از هواخواهان سلطان حيدر ميرزا بود بدانجا رسيده با ايشان درين باب متفق گشت ، همگى به جانب دولتخانه روان شدند . در آنوقت خلفاى شمخال خود را پيشتر از ايشان به درون حرم انداخته سرو روان قامت شاهزادهء نوجوان را كه به تازگى از رياض جويبار قدرت سركشيده بود به تيغهاى تيزاندام او را از پاى درآوردند و سر آن شاهزادهء آفتاب طلعت را برداشته بيرون آوردند و به مردم استاجلو نمودند . فغان و ناله از نهاد گروه استاجلو « 1 » برآمد . چون حسين بيك مذكور « 2 » [ 15 ب ] گيرى مطلب خود را ممنوع و قضيه را منعكس ديد سررشتهء فكرت را از دست داده به هردرى كه روى اميد آورد مانند ابواب بخت مسدود ديد بالضروره سلطان مصطفى ميرزا را در حالت اضطرار به
--> ( 1 ) . اصل : استواجله ( 2 ) . افتادگى ورق